ابراهيم عاملي ( موثق )

438

تفسير عاملي ( فارسي )

* ( وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ ) * - 227 ابو الفتوح نوشته است : در خبر است زن معاذ رسول ص را گفت : يا رسول اللَّه حقّ زنان بر مردان چيست ؟ گفت : آنكه بر روى ايشان نزنند و ايشان را زشت نخوانند و از آنچه خورند ايشان را هم از آن دهند و آنچه پوشند ايشان را هم پوشانند و از ايشان هجران ننمايند . كشف نوشته : مصطفى ص فرمود : اين زنان زير دستان شمااند و امانت خدااند بنزديك شما با ايشان نيكوئى كنيد . و ايشان را خير خواهيد . خاصّه كه پارسا باشند و شايسته كه زن پارساى شايسته سبب آسايش مرد باشد و يار وى در دين . روزى عمر خطاب گفت يا رسول اللَّه از دنيا چه گيرم و چه برگزينم ؟ رسول جواب داد : زبانى ذاكر و دلى شاكر و زنى شايسته‌ى پارسا . رسول خدا عليه السلام گاه بودى كه در مكاشفات كارى عظيم بر وى درآمدى كه قالب وى طاقت آن نداشتى بعايشه گفتى « كلَّميني عايشة » « 1 » به اين نحو خواستى كه خود را قوّتى دهد تا طاقت كشيدن بار وحى را دارد پس چون ويرا فازين عالم دادندى و آن قوت تمام شدى تشنگى آن كار بر وى غالب شدى گفتى « ارحنا يا بلال » « 2 » اندرين عالم غريبى ز آن همى گردى ملول تا ارحنا يا بلالت گفت بايد بر ملا پس روى به نماز آوردى و قرّة العين خود در نماز بازيافتى عايشه گفت : از آن پس كه روى به نماز آوردى گوئى هرگز ما را نشناخت و ما او را نشناختيم و بودى كه در تجلَّى جلال چنان مستغرق شدى كه گفتى : « لي مع اللَّه وقت لا يسعني غير ربّي » « 3 » عالم تحقيق اين گردش را نشر و تجلَّى خوانند اگر نه ستر حقّ بودى در معارضه‌ى جلال تجلَّى ، بنده در آن بسوختى و با سطوات سلطان حقايق پاى نداشتى ، آن مهتر عالم و آن سيّد مملكت بنى آدم كه گاه گاه استغفار كردى آن طلب ستر بود كه ميكرد و پوشش ، آنگه ستر وى اين

--> ( 1 ) يعنى با من سخن بگوى . ( 2 ) يعنى اى بلال ما را آسوده كن . ( 3 ) يعنى گاهى چنان با خدا پردازم كه در دلم جاى ديگرى نماند .